فرق بین دهه هفتادی ها با دهه پنجاهی ها
یک روز داشتم در پارک حاشیه ای بلوار آفرینش قدم می زدم و تو حال خودم بودم پسر جوانی که داشت از روبرو می آمد به من که رسید فهمیدم پسریکی از اصحاب مسجد است او سلام کرد گفتم : سلام علیکم ، بگو ببینم حال پدرت چطوره گفت : الحمدالله با دعای خیر شما بهتره ، اتفاقا من تا شما رو دیدم می خواستم یک سئوال از شما بپرسم وقت دارید که چند دفیفه ای در خدمتتان باشم ؟ . گفتم : البته پسرم حالا سئوالت را بپرس ، گفت من در این فکرم که شما چطور میتونستین بدون تکنولوژی ، بدون اینترنت ، بدون کامپیوتر ، بدون تلفن همراه ، بدون ایمیل و بدون شبکه های مجازی زندگی کنید من پاسخ دادم : پسرم ما در زمان خودمان هیچکدام از اینها رو که گفتی نداشتیم ولی خوب یادم هست که ما بعد از مدرسه مشقامون رو می نوشتیم و تا آخرشب مشغول بازی بودیم . آنهم بازی واقعی نه بازی کامپیوتری ما اگر در موقع بازی کردن تشنه می شدیم با دست آب می خوردیم نه با بطری وسائل بازی رو خودمون درست می کردیم مثل بادبادک و فرفره ، ما مثل شما تلفن همراه ، دی وی دی ، پلی استیشن ، کامپیوترشخصی و اینترنت نداشتیم ولی دوستان واقعی داشتیم که تو روز بارونی با یک چتربه مدرسه می رفتیم و درتابستوناش بستنی دو قلوی کیم خود رو باهاش نصف می کردیم . ما آب از مغازه نمی خریدیم چون دم درهرخونه یه شیرآب بود بالاش با خط خوش نوشته بود " سلام برحسین " برای هررهگذری که تشنه بود ، نسل ما توی خیابوناش اینقدرسوپر مواد غذائی نبود سرهرکوچه یه بقالی بود که یه دفترنسیه داشت برای اون کسانیکه دستشون تنگ بود و بالای سرش نوشته بود " پول نداری صلوات بفرست " زمان ما تختخواب مد نبود اما خوابیدن توی رختخوابهای گل گلی روی پشت بام عزیز جون از هرخوابی شیرین تر بود . ما موبایل نداشتیم ولی عوضش خونه همسایه و فامیل بدون اینکه دعوت شده باشیم می رفتیم خانواده هامون بعلت ترافیک دیربه مهمونی نمی رفتن زودتر می رقتن و در غذا پختن به میزبان کمک می کردن ، ما نسل دیزی دوازده تومنی و چلوکباب بیست تومنی هستیم ما بلاک کردن نمیدونستیم چیه نسل ما دلهای بی کینه بود تو مرام ما قهرو کینه نبود تو نسل ما کسی پیتزا بدامون دم در نمی آورد اما طعم نون کبابی که پدرم لای روزنامه ازسرچهارراه مشیرمی خرید با هزارتا پیتزا عوض نمی کنم ما نسلی بودیم که تو مراممون نامردی و بی غیرتی و آدم فروشی معنی نداشت . ما سیسمونی تولد نداشتیم اما تولدمون پربود از کاغذهای کشی رنگی ، ما عروسی رو به جای هتل و تالار تو حیاط خونه همسایه که چراغونی شده بود برگزارمی کردیم ما نذری هامون رو توی ظرف یکبارمصرف نمی دادیم توی ظرف چینی گل سرخی پخش می کردیم و همسایه هامون توی ظرف خالیش نقل یا نبات پرمیکردند . ما صدتا کانال ماهواره نداشتیم اما سریال دلیران تنگستان و مراد برقی رو همه باهم نگاه می کردیم توی مهمونی ها یه کاسه تخمک بود و یه ظرف هندوانه و یک عالمه قصه ، اینخوری نبود که هرکی سرش تو موبایلش باشه ما هزار جور پزشک متخصص و داروخونه نداشتیم عوضش چای و نبات و عرق نعنای بی بی جون دوای هردردی بود . و اما حرف آخر اینکه اگر جوانهای آنروز تصمیم به ازدواج می گرفتند دیگه طلاقی در کار نبود تا پایان عمر با هم بودندما نسل منحصربفردی بودیم چون آخرین نسلی هستیم که به حرف والدینمون گوش می کردیم و هیچوقت پاهامون رو جلوی اونا دراز نمی کردیم و اولین نسلی شدیم که حرف بچه هامون رو گوش کردیم ما نسلی هستیم که تاریخ نظیرش رو نخواهد دید .